محمد تقي جعفري

16

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

ما ، چيزى باقى نمىماند . و از اهل شام براى طلحة بن عبيد الله بعنوان جانشينى براى تو بيعت گرفته‌ام . تظاهر به مطالبهء خون عثمان نماييد و مردم را به اين تظاهر دعوت كنيد و در اين راه جديّت نماييد و خود را آماده سازيد ، خداوند شما را پيروز و رقيب شما را رسوا مىنمايد » . وقتى كه اين نامه به « زبير » رسيد ، خوشحال گشت و طلحه را از مضمون نامه مطلع ساخت و آن دو ترديدى در خير خواهى معاويه به خود راه ندادند و از آن موقع به مخالفت با على عليه السلام تصميم گرفتند . چند روز از بيعت طلحه و زبير با على ( ع ) گذشته بود كه آن دو نفر نزد او آمده گفتند : يا امير المؤمنين ، تو از جفا و خشونتى كه در تمام دوران خلافت عثمان بر ما گذشت ، اطَّلاع دارى و مىدانى كه همواره بنى اميه منظور عثمان بود . خداوند پس از او خلافت را به تو عنايت كرده است ، ما را به بعضى از رياستها نصب فرما . امير المؤمنين به آن دو نفر چنين پاسخ مىدهد كه به قسمت خداوندى در بارهء خود راضى باشيد ، تا در بارهء شما بيانديشم . و بدانيد من در امانتى كه به من سپرده شده است ، كسى را شريك نمىگردانم مگر اين كه به دين و امانتش اطمينان داشته باشم ، چه از ياران من باشد و چه كس ديگرى كه شايستگى او را دريافته باشم . طلحه و زبير پس از شنيدن اين پاسخ مأيوس شده از على ( ع ) منصرف گشتند و از او خواستند كه اجازه بدهد تا براى انجام عمل عمره رهسپار مكه شوند » ( 1 ) . ابن ابى الحديد مىنويسد : طلحه و زبير نزد على عليه السلام آمده اجازهء رفتن براى عمره خواستند . على فرمود : شما براى عمره نمىرويد . آن دو سوگند به خدا خوردند كه قصدى جز عمره ندارند . على فرمود : شما ارادهء عمره نكرده‌ايد ، بلكه حيله گرى به راه انداخته مىخواهيد بيعتى را كه با من نموده‌ايد ، بشكنيد . سوگند به خدا خوردند كه نه نظر مخالفت با او دارند و نه مىخواهند بيعتى را كه با او

--> ( 1 ) شرح نهج البلاغه - ابن ابى الحديد ج 1 ص 231 .